ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
50
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
و جنگ كنيم دست از او برمى داريم . او را چندان يارى مى دهيم كه بر گردش بر زمين افتيم و پسران و همسران را به فراموشى مى سپريم . گويند : پيامبر ( ص ) براى عبيدة و ابو طالب آمرزش خواهى فرمود . عبيده همراه پيامبر ( ص ) تا منطقه صفراء رسيد ، آنجا درگذشت و همانجا به خاكش سپردند . اماميه مى گويند : و روايت است كه مردى اعرابى در قحط سالى به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا در حالى به حضورت آمدهايم كه براى ما كودكى كه شير خواره باشد باقى نمانده است و نه ماده شترى كه پستانش قطره شيرى تراوش كند ، و سپس اين ابيات را براى آن حضرت خواند : در حالى به حضرت آمدهايم كه از پستان زنان از بى شيرى خون مى تراود و مادر كودك شيرخوار ، كودك خود را فراموش كرده است . . . - تا آنجا كه مى گويد - و از چيزهايى كه مردم مى خوردند چيزى جز حنظل بى ارزش و گياه - علف بى مايه - براى ما وجود ندارد و چارهاى جز گريز به حضورت براى ما نيست و مگر نه اين است كه گريز مردمان به پيشگاه رسولان است . پيامبر ( ص ) در حالى كه رداى خود را از پى مى كشيد برخاست و به منبر رفت و نخست خداى را سپاس و ستايش كرد و عرضه داشت : « بار خدايا بارانى فرياد رس و گوارا و خوش و فراوان و دانه درشت و پيوسته و همه جا گير بر ما فرو فرست كه زمين را با آن زنده سازى و گياهان را برويانى و پستانها را پر شير فرمايى . خدايا آن را بارانى فورى و سودمند و بدون آنكه به تأخير افتد قرار بده . » گويند : به خدا سوگند هنوز پيامبر ( ص ) دستهاى خود را كه بر افراشته بود پايين نياورده بود كه آسمان ابرهاى پر باران خود را آشكار ساخت و باران سيل آسا فرو باريد ، و مردم آمدند و فرياد مى كشيدند : اى رسول خدا بيم از غرق شدن است ، غرق شدن . پيامبر ( ص ) عرضه داشت : پروردگارا ، باران بر اطراف ما ببارد نه بر خود ما . و ابرها از آسمان مدينه بر كنار رفت و بر گرد آن همچون تاجى حلقه زد . پيامبر ( ص ) چنان لبخند زد كه دندانهاى او آشكار شد ، و فرمود : پاداش ابو طالب را خداوند ارزانى فرمايد كه اگر زنده مى بود چشمش روشن مى شد ، اينك چه كسى اشعار او را براى ما مى خواند على برخاست و گفت : اى رسول خدا شايد اين ابيات را اراده فرمودهاى كه گفته است : « سپيد چهرهاى كه به آبروى او از ابر طلب باران مىشود » فرمود : آرى . و على ( ع ) چند بيت از آن قصيده را براى ايشان خواند و پيامبر ( ص ) همچنان كه بر منبر بود براى